ماتیک آبی
به سوی یادگیری زبان جدید 
نویسندگان
دوستای همراه تصمیم گرفته ام از این وبلاگ به عنوان یک ابزار برای آموزش زبان انگلیسی استفاده کنم.
نظراتون و همراهیتون خیلی واسم مهمه.
1. بالا رفتن دایره لغات به این ترتیب که روزی 5 کلمه براتون آپ میکنم.  از ساده ترین کلمات شروع میکنیم با کمک همدیگه.
2. نکات گرامری
3. متون ساده انگلیسی و به مراتب پیشرفته
4. داستان
5. و ...

همه ی این ها با کمک و همراهی شما دوستان محقق میشه.
از دوستاتون بخواهید به این وبلاگ سر بزنن و نظراتشون و بدن.
خیلی دوستتون دارم.




[ جمعه 9 فروردین 1392 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ حنا ]

به سلامتی اون پدری که هنگام
تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش
گریه ی فرزندش رو دید

...
ماشین رو داد به دستش در حالی که
چشمانش پر از گریه بود
گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

به سلامتی پدری که نمی توانم را در
چشمانش زیاد دیدیم
ولی از زبانش هرگز نشنیدم ...!!!


به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن
رو نچشید ،اما واسه خیلی ها پدری کرد


به سلامتی پدری که لباس خاکی و
کثیف میپوشه میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش ، اما بچه اش خجالت میکشه به
دوستاش بگه این پدرمه !


سلامتی اون پدری که شادی شو با زن
و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش . . .


به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو
جارو میزنه که زن و بچش کف خونه کسی رو جارو نزنن..


همیشه مادر را به مداد تشبیه
میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و
کوچک تر میشود
ولی پدر ...

یک خودکار شکیل و زیباست که در
ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر
از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که
چقدر دیگر میتواند بنویسد
بیایید قدردان باشیم ...

به سلامتی پدر

پدرم هر وقت میگفت "درست
میشود"...
تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ
میباخت...!

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای
پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !
وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و
دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ،
میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه... و
وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به
خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

پدرم ،تنها کسی است که باعث میشه
بدون شک بفهمم فرشته هاهم میتوانند مرد باشند !



خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار
می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد
به سلامتی هرچی پدره

 
پدر روزش
مبارك




[ دوشنبه 15 خرداد 1391 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ حنا ]

بود شیری به بیشه یی خفته

موشكی كرد خوابش آشفته

آن قَدَر دور شیر بازی كرد

بر بر و دوشش اسب تازی كرد

آن قدر گوش شیر گاز گرفت

گه رها كرد و گاه بازگرفت

تا كه از خواب, شیر شد بیدار

متغیّر ز موش بدرفتار

دست برد و گرفت كلّه موش

شد گرفتار ـ موش بازیگوش

خواست در زیر پنجه له كندش

به هوا برده بر زمین زندش

گفت: ای موش لوس یك غازی

با دم شیر می كنی بازی!

موش بیچاره در هراس افتاد

گریه كرد و به التماس افتاد

كه تو شاه وحوشی و من موش

موش هیچ است پیش شاه وحوش

تو بزرگی و من خطاكارم

از تو امّید مغفرت دارم

شیر از این لابه رحم حاصل كرد

پنجه واكرد و موش را ول كرد

اتّفاقاً سه چار روز دگر

شیر را آمد این بلا بر سر

از پی صید گرگ یك صیّاد

در همان حول و حوش دام نهاد

دام صیّاد گیر شیر افتاد

عوض گرگ شیر گیر افتاد

موش چون حال شیر را دریافت

از برای خلاصی اش بشتافت

بندها را جوید با دندان

تا كه در برد شیر از آنجا جان

این حكایت كه خوش تر از قند است

حاوی چند نكته از پند است

اولاً, گرنه یی قوی بازو

با قویتر ز خود ستیزه مجو

ثانیاً, عفو از خطا خوبست

از بزرگان گذشت مطلوبست

ثالثاً, با سپاس باید بود

قدر نیكی شناس باید بود

رابعاً, هركه نیك یا بدكرد

بد به خود كرد و نیك با خود كرد

خامساً, خلق را حقیر مگیر

كه گهی سودها بری ز حقیر

شیر چون موش را رهایی داد

خود رها شد ز پنجه صیّاد

در جهان موشك ضعیف حقیر

می شود مایه خلاصی شیر




[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ حنا ]

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "پرسند " چه کس مرده است؟ "
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و …
آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،
‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
 

قرآن را سال هاست که به آتش کشیده ایم.




[ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ حنا ]

 

یاد دارم در غروبی سردِ سرد می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد، داد می زد : کهنه قالی میخرم، دسته دوم جنس عالی می خرم، کاسه و ظرف سفالی می خرم، گر نداری، کوزه خالی می خرم .

  اشک در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت آهی کشید بغض اش شکست، اول ماه است و نان در سفره نیست،  ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

   بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم روزه بود، خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت : آقا سفره خالی می خرید ؟




[ سه شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ حنا ]

اون وقتی که میخواستم برای وبلاگم اسم انتخاب کنم. انواع و اقسام رنگای ماتیک به ذهنم رسید. ماتیک قرمز و سرخابی و نادنجی و.... تا بالاخره آبی تایید شد. بگذریم.

میخوام درباره ی یه ماتیک سبز بگم.

مادربزرگ که رفته بود مکه ما 6 سالمون بود.( منو دختر عمه و دخترعموها)... برای همه مامانا ماتیک سبز آورده بود. این ماتیک سبز خاصیت جالبی داشت. رنگش سبز بود اما وقتی ازش استفاده میکردی قرمز میشد........ واسمون خیلی جالب بود.

 وقتی برای اولین بار خونه عمه جونم با دخترا ازش استفاده کردیم خیلی واسمون لذت بخش بود. چون اون موقع ما عادت داشتیم بریم خونه ی عمه مهمونیه دخترونه بگیریم. دونه دونه هممون از اون ماتیک سبز زدیم و فکر میکردیم هرچه بیشتر بکشیم پررنگتر میشه قشنگتر میشیم. خلاصه جشن ما شروع شدو کلی بزن و حرکات موزون و این حرفا.... نزدیکای غروب بود که مامان میخواست بیاد دنبالم که منو ببره خونه. اما دختر عمو ها میخواستند شبو هم اونجا بمونن. من رفتم که صورتم و بشورم که وقتی مامان میاد منو با اون وضعیت مفتضح نبینه. اما چشمتون روز بد نبینه. هر کاری کردیم اما ماتیک سبز مادربزرگ پاک نمیشد. آخه مادربزرگه من این چی بود سوغاتی ورداشتی آوردی؟

دیگه نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه هرکاری که از دستمون برمیومد کردیم. مایع ظرفشویی ، صابون، اسکاچ. لبامون که قرمز بود با این کارا قرمزتر شده بود. اصلا ورم کرده بود تا مامان گلم از راه رسید. وقتی که عمم بهش گفت خونسردی خودتو حفظ کن بیچاره نمیدونست چه اتفاقی افتاده. وقتی که برای اولین بار منو به اون وضع دید هیچ وقت یادم نمیره.شده بودم  یه روسری از عمه گرفت و گفت سرت کن جلوی دهنتو بگیر. میخوایم بریم تو خیابون زشته. ولی میدونم جلوی عمه خانم خودشو نگه داشت چیزی بهم نگفت. رسیدیم خونه ........... یادم نمیره تا 2روز نذاشت از خونه برم بیرون تا اثر ماتیک سبز از بین بره.

اما به این نتیجه رسیده بودیم وقتایی که قرار بود از ماتیک سبز استفاده کنیم باید شبو خونه ی عمه خانم بمونیم تا....................




[ چهارشنبه 9 فروردین 1391 ] [ 09:59 ب.ظ ] [ حنا ]
  • شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی
  • اما کسی که خود را به خواب زده را هرگز!



[ دوشنبه 7 فروردین 1391 ] [ 01:54 ب.ظ ] [ حنا ]

 در یکی از دبیرستان ها هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ((شجاعت یعنی چه؟))

 محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : شجاعت یعنی این.

 و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !

 اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند .

 فكر میكنید اون دانش آموز چه كسی می تونست باشه؟

 ...

 ...

 ...

 ...

 ...

  دکتر علی شریعتی




[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 09:48 ب.ظ ] [ حنا ]

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

 و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

 و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

 در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است........




[ یکشنبه 6 فروردین 1391 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ حنا ]
نظرات

 

تا بحال اصطلاح شهر هرت رو زیاد شنیدید اما از خودتون پرسیدید واقعا شهر هرت کجاست؟

- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم  ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ………. را آباد میکنیم..

- شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.
- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر  رو می شناسن.
- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.
- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند.
- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله ۵ دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.
- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.
- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.
- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.
- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.
- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.
- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.
- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و … است.
- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ….
- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.
- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی ۵۰۰ نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..
- شهر هرت جایی است كه هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی كاری ازدستت برنمیاد.
- شهر هرت جایی است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده..
- شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
- شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!!!!!!!!
- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جایی است كه ……….

خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست.............




[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 08:37 ب.ظ ] [ حنا ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

در این وبلاگ در نظر داریم انگلیسی رو آروم آروم یاد بگیریم.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic